![]() |
![]() |
|
|
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي، براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي براي همه وقت هايي كه با من غمگین شدی براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي، براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي برای همه لحظات شادی که برایم ساختی حتی...حتی برای همه لحظات پر از شهوت که تو آنها رابوجود آوردی از تو ممنونم بخاطر همه چیز.. "برای همیشه دوستت دارم" - سلام تاج سرم... - خاطره ی اولین دیدارمون رو یادت میاد؟ - من که اصلا فکرش رو نمیکردم اون رابطه اینجوری بشه...مگه کی فکرشو میکرد؟؟؟ - با حضورت بهترین بهار رو دارم میگذرونم..بخاطر همه چیز ممنون - تا ابد دوستت دارم - (باور مبکنم گردو) - ممنون - راستی یادت باشه وقتی رفتیم کیش یه عکس اینجوری بندازیم... - بچه ها آپ بعد ۳/۳ تولدم از الان کادوها رو آماده کنید! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:40 توسط گردو!! |
|
|
تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن یک سقف پا برجا محکم تر از آهن سقفی که تنپوش هراس ما باشه تو سردی شبها لباس ما باشه سقفی اندازه ی قلب من و تو واسه لمس طپش دلواپسی برای شرم لطیف آینه ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف، با تو از گل از شب و ستاره میگم از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگم زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم گم میشم تو معنی تو معنی تازه میگیرم... تو فکر یک سقفم یک سقف رویایی سقفی برای ما حتی مقوایی تو فکر یک سقفم یک سقف بی روزن سقفی برای عشق برای تو و من... زیر این سقف اگه باشه میپیچه عطر تن تو لختی پنجره هاشو میپوشونه پیرهن تو زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم آخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمونه یه افق، یه بی نهایت کمترین فاصلمونه...
- سلام عزیزترین... - سال نوت مبارک گل همیشه بهارم - به جرات میگم 86 بهترین سال زندگیم بود،70 در صدش بخاطر خود گلت بود بخاطر همه چیز ممنون...بخاطر با من کنار اومدنات،با من خندیدنات،با من دعوا کردنات،بخاطر همه با هم بودنهامون که شما باعثش بودین.... - خیلی دوستت دارم...خیلی زیاد... - امیدوارم سال جدید.....بچه ها شما امیدوارین سال جدید چه اتفاقی بیفته؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:15 توسط گردو!! |
|
|
اگر اسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد اگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی میان درختان به این سو و آنسو می پری زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب می شود یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با آوازشان به هر صبح سلام می کنند به یاد آور سخنان زیبایی که در آغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند خوبی های درونت را جستجو کن ابرها را از اسمان زندگیت دور کن به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر. فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو...
- دیدم این روزا همه دپرسن گفتم یه چیز امیدوارانه بنویسم... - دوست دارم کپلم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 20:55 توسط گردو!! |
|
|
عجب عصری بود امروز عصر.....
من و تو... تو و اخم همیشگی... من و تو و اخم همیشگیت و بوی آفتر شیو و کلیون که با هم قاطی شده بود...ممنون!یه دنیا ممنون... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:33 توسط گردو!! |
|
|
آندم که با تو باشم محنت و غم سر آید وآن شب که بی تو باشم جانم ز تن بر آید پیش تو دل نهادم ای فتنه ی دل و جان تا از بلای عشقت ما را چه بر سر آید دارد شکایت ای گل دل بی نهایت از تو اما به دل نیارم هرگز شکایت از تو افتد ز پرده بیرون راز نهفته آخر دل پر شکایت از غم لب پر حکایت از تو گل من کجایی؟کجایی..... تا به کی همچو گل بی وفایی بیا و ز رفیقان جدا شو که آتشم بر جگر زد جدایی...
- نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد، تو سر تا پا وفا بودی تو را من بی وفا کردم... - تا فرصی پیش میاد میرم سراغ موبایل ببینم اس ام اسی از شما نیومده...هر چند ساعت یکبار میام وبلاگ میرم تو نظرای خصوصی ببینم نگفتی:گردو،فردا فلان ساعت بیا... - اگه میدونستم که حتی چند سال دیگه میای سراغم به جون عزیزت قسم از همینجا تکون نمیخوردم... - راستی دیروز یه سر رفتم خونه ی همسایه...بین مامان و خواهرش بحث بود سر شهریار...خواهرش میگفت شبیه به فلانیه (یعنی شما)مامانش میگفت نه شبیه به فلانیه(یعنی من)!!!در صورتی که نه من شبیه به شهریارم نه شما و نه اصلا من و شما به هم...!!! - شمع طرب بودی مرا،امشب چرا از دیده نهانی؟رفتی و از سودای تو،دارد دلم داغی که ندانی...داشتم آسودگی در کوی تو،سوختم چون شمع و گل بی روی تو،از خاطرم ای شادی محفل نرفتی،از چشم تر رفتی ولی از دل نرفتی... - دندون عقله بدجور داره اذیت میکنه.... - هر لحظه بیشتر از قبل دوست دارم... -میخوام به همه ثابت کنم از دل نرود هر آنچه از دیده رود... (امروز بیست بهمن یکهزار و سیصد و هشتاد و شش هوا اینجا تقریبا گرمه و پنجره ی اتاقت همچنان باز "خودم دیدم بخدا") من امروز ظهر به مامانم گفتم...! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:20 توسط گردو!! |
|
|
پیر خرابات عزیز ممنون که اومدی و بهم سر زدی وقتی لحظه ای رو که چشمای قشنگت رو وبمه و داره چرندیاتم رو میخونه تصور میکنم زنده میشم...
اگه دوسم نداشت چی؟تا اینجا تحملم نمیکرد؟؟؟ اما بگو اگه دوستم داره چرا نمیخواد باشم؟؟؟؟مگه میشه آدم یکیو دوست داشته باشه اما نخواد اونو برا خودش نگه داره؟ من هنوز امید دارم....به داشتنت خدایا منو دیوونه اش نگه بدار تا ابد... - تو هم یه کم فکر کن - فکر کن که من کنارت باشم... - خودت خوب میدونی کسی که مزه ی عشق و مخصوصا" عشق بازی بره زیر دندونش دیگه...چه توقعی ازم داری؟ - من هنوزم نمیدونم چرا نظرت به این حد در موردم عوض شد یادمه یه روز تمام سعیتو میکردی تا بهم بفهمونی که دوستم داری... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:40 توسط گردو!! |
|
|
من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه؟ کی با بالهای شکسته با تو پرواز میکنه؟ راست بگو من که نباشم اخمهای پیشونیتو کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه؟ من نباشم کی میاد ناز نگاتو میخره؟ کی میاد دنبال تو تورو تا خورشید ببره؟ کی میگه اما همیشه با توه واسه ی خاطر تو جون میده پشت پنجره من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو میپرسته کی برات میمیره کی نمیشه خسته کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش کی اگه نباشی میگیره نفسهاش... من نباشم کی تحمل میکنه کار تو رو با رقیب رفتن و اذیتا و آزار تو رو تو خودت داور میدون شو بگو کیه که جواب نده تلخی رفتار تورو من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی؟ کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی؟ کی بیداره تا تو خوابت ببره کی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی من اگه نباشم...
- ببین وقتی با همیم چقدر به جفتمون خوش میگذره... - دلت میاد خوشکل؟من به این خوبی... - اصلا چرا منو دوست نداری... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:10 توسط گردو!! |
|
|
در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام. ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من! لحظه های هستی من از تو پر شده است... ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام. ای نوازش تو بهترین امید زیستن! در کنار تو، من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام. در بنفشه زار چشم تو برگهای زرد و نیلی و بنفش، عطرهای سبز و آبی و کبود نغمه های ناشنیده ساز می کنند، بهتر از تمام نغمه ها و سازها... روی مخمل لطیف گونه هات، غنچه های رنگ رنگ ناز، برگهای تازه تازه باز می کنند... بهتر از تمام رنگها و رازها! خوب خوب نازنین من! نام تو مرا همیشه مست میکند بهتر از شراب! بهتر از تمام شعرهای ناب... نام تو،اگرچه بهترین سرود زندگیست من تو را به خلوت خدایی خیال خود، «بهترین بهترین من» خطاب میکنم! بهترین بهترین من..
- خیلی دوست دارم - خوش بگذره با مرام امیدوارم مفید واقع شه! - الهی... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 19:59 توسط گردو!! |
|
|
...تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت... آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام... خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب... شب و صحرا و گل و سنگ، همه دل داده به آواز شب آهنگ... یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است... تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن..! با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم...نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نرمیدم...نگسستم... باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم... اشکی از شاخه فرو ریخت... مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید... سفر از پیش تو....هرگز... نتوانم!
- همش میگی دست از سرم بردار!آخه مگه الکیه؟مگه از سر راه آوردمت؟ مگه زندگی غیر از این چیزا دیگه چیه؟ اصلا چرا آدم باید کسی که دوست داره رو بخاطر فکرای مزخرف این و اون بذاره کنار؟ - طرز فکر بقیه برا من اصلا مهم نیست آدم تا به کسی نزدیک نشده که نمیتونه اونو بشناسه...اگه کسی چیزی میگه برا اینه که نمیشناسدت،نمیدونه چقدر گلی نمیدونه دل نمیشکنی...من حالا حالاها هستم در خدمتتون البته میدونم اگه واقعا اراده کنی که نباشم باید دممو بذارم رو کولم برم.... - دوست دارم خیلی بیشتر از دیروز و خیلی کمتر از فردا. - الهی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 17:19 توسط گردو!! |
|
|
من دوست دارم گل همیشه بهارم،
گرچه آخر راه رو نمیدونم اما دوست دارم!... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 11:10 توسط گردو!! |
|
|
با هم بودن ها و در هم فرومردن ها و در هم فرو خفتن ها و در هم بیدارشدن ها... و با هم حس کردن ها و فهمیدن ها و هم را حس کردن ها و هم را بوییدن ها و هم را آشامیدن ها... و هم را کاویدن ها و هم را آراستن ها و هم را پیراستن ها و هم را پروردن ها... و هم را نواختن ها همچون یک معشوق,همچون یک چنگ... و هم را نوشیدن ها و هم را مزه مزه کردن ها همچون عسل همچون یک خاطره ی شیرین... و هم را بر افروختن و هم را سوختن... و هم را همچون شراب لطیف و مستی بخش در صراحی دل ریختن... و هم را همچون هوای پاک بامدادی تا اعماق ریه ها فرو بردن... و ریه ها را از هوای هم پر کردن... و هم را همچون طلوع مهربان خورشید تماشا کردن... وهم را همچون دامن مهر و نوازشگر و آرام و صمیمی مهتاب در زیر سر نهادن...گستردن… و هم را همچون شکوفه ی بوسه ای با لبهای هم پرپر کردن... و هم را همچون پیام نویدی گوش کردن وهم را همچون زبانه ی شمعی به بازی سر گرفتن و باز زبانه ی دیگر به خنده روشن تر سر کشیدن... و هم را همچون گرمای عشق در سراپای هم افکندن "و هم را همچون تازه رسیده عزیزی هر لحظه بر سینه ی تپشدار پر از دوستی به غیظ و خشم فشردن..." و هر لحظه به درد آه بر آوردن و اخم کردن به ریا و قهر کردن به دروغ و روی تافتن به بازی همه باز در جست و جوی نوازشی دیگر وزش دیگر و بازی دیگر و در عمق محراب یکدیگر نماز بردن و بر دیواره ی معبد روح یکدیگر سر به درد دل ها و تلخ گفتن ها و گره گشادن ها و زمزمه ی دوست داشتن ها نهادن… و ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها و شبی تا سحر و شبهای دراز و امن و آزاد تا سحر………..
- قبــــــــــــول,من بچه ام!خیلی هم بچه... - به خدا قسم قبول دارم همه ی اشتباها از من اصلا امروز یکی از دلیلایی که اومدم این بود که ازتون عذرخواهی کنم به خاطر همه چیز... - من نمیتونم ببینم وقتی دارم از کسی جدا میشم اون ازم ناراحت باشه ببخشید اگه ناراحتتون کردم دلیلش این بود..... - خدایا...تو که میدونی من شاگرد تنبلیم پس چرا امتحانای سخت سختت همیشه برا منه...؟ - بهترین لقب برا شما نازنینه...چون واقعا نازنینین...برا من دیگه هیچ وقت کسی مثل شما نمیشه خودتونو دست کم نگیرینا من انسان تر از شما ندیدم...دلیلای زیادی هم دارم... - امیدوارم منوهیچ وقت یادتون نره البته با این همه آزار که امکان نداره یادتون بره...شما بگذرین...وقتی یادم میکنین دلگیر نباشینا....الهی قربونتون برم - نه چیزی میگم...نه چیزی مینویسم مگر اینکه خودتون بخواین... - راستی کاش میشد از اول شروع کرد...نه چه خیال عبثی!امکان نداره شما بتونین... - فک نکنم حرفی داشته باشم دیگه...یعنی حرف که دارم زیاد...اما نگفتن گاهی وقتا بهتره... - فقط خواهش میکنم...التماس میکنم منو ببخشین ازم دلگیر نباشین.. - خیلی حس خوبیه که یکی آدمو دوس داشته باشه نه؟خوش به حالتون... - واقعا دوستون دارم... - الهی... - بچه ها ببخشید که خبر نکردم که آپ کردم...اصلا رمق ندارم...راستی به احتمال زیاد این یکی مونده به آخرین آپمه...بعدی هم مسلمه دیگه...خداحافظیه...البته گفتم که"احتمالا"... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 20:59 توسط گردو!! |
|
|
صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز کجاست بلبل خوشگو که بر کشد آواز چو غنچه سرّ دهانش کجا نهان ماند دل مرا که نسیم صباست محرم راز شبی وصال تو از بخت خویش میخواهم که با تو شرح سر انجام خود کنم آغاز تنم ز هجر تو چشم از جهان فرو میدوخت امید دولت وصل تو داد جانم باز چه حلقه ها که زدم بر در دل از هر سو ببوی صبح وصال تو در شبان دراز حکایت شب هجران به دشمنان مکنید که نیست سینه ارباب کینه محرم راز غبار خاطر ما چشم خصم کور کند تورخ به خاک نِه ای حافظ بسوزوبساز
-سلام....میدونم شما که همیشه خوبین...خدا رو هزار مرتبه شکر... -به قول خودتون این حافظم حالش خراب بوده هااا... -اما واقعا قشنگ گفته...آدم ترغیب میشه بره دنبال دیوانش... -دیگه چقد بزرگ شم؟بسه دیگه...شما ایراد گرفتنا و بهونه هاتون تموم نمیشه.خوب بگین برو نبینمت هزار حیله بر انگیخت حافظ از سر فکر بدان هوس که شود آن نگار رام و نشد... -آشپز خونه!!!اینم بخاطر شما... -من که همه حرفامو اینجا میگم...شمام بگین نترسین انقد دیگه بی جنبه و بچه نیستم که با نظرا لوس شم...میتونین خصوصی بگین...هر چی میخواین... -راستی به خیر گذشت...من که خیلی ترسیدم -یه دنیا دوستون دارم...دو تا دنیا برام عزیزین...هر چند ما براشما......آخیییییییییییی... -الهی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:50 توسط گردو!! |
|
|
دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای... بی برگ و بار زیر نفس های آفتاب در التهاب... در انتظار قطره ی باران در ارزوی آب. ابری رسید... چهر درخت از شعف شکفت.. دلشاد گشت و گفت: ای ابر ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟! غرید تیره ابر... برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت... چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر... ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد باد... باد بیابانگرد... ای داد... دیدم که گردباد حتی خاکستر وجود مرا با خود نمیبرد... "حمید مصدق"
- کاش هیچ وقت چیزی تغییر نمیکرد...یعنی کاش آدم هر جا که میخواست زندگی رو متوقف میکرد. -من توجه و محبت نخواستم کاش با منم مثل بقیه رفتار میکردین...نمیدونین چقدر سختمه وقتی این روزا رو میذارم کنار اون روزا...اون روزا که منتظر کوچک ترین فرصت بودین تا با هم باشیم...اون روزا که نمیذاشتین برم اصرار میکردین که پنج دقیقه بیشتر بمونم...فقط پنج دقیقه...آخرشم میگفتین فردا فلان ساعت منتظرم از شما اصرار و از من نه...همیشه هم شما غالبین و من مغلوب...حیف چقدر زود میگذره...چقدر بد که میگذره... -یه روز تو آغوشش گم میشی ...یه روز با چشماش میگه گم شو....لعنت به ...نمیدونم به هرچی که باعث شد این چیزا بیاد...حتی لعنت به من... -آهای ملت!...کسی میدونه چرا همه چی اولش قشنگه؟؟؟اگه بخوای اون روزا برگرده باید چیکار کنی؟؟؟... -کاش شما بهم میگفتین باید چیکار کنم... -اصلا دیگه هیچی نمیگم... -اما...تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من... -آخ... نمیدونین چقدر دوستون دارم... -الهی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:59 توسط گردو!! |
|
|
بهترین فرشته ها همین شیطان بود... مرد و مردانه ایستاد و گفت: نه...سجده نمیکنم!
تو را سجده میکنم ,اما این آدمک های کثیفی را که از "گل متعفن"ساخته ای...این موجود ضعیف و نکبتی را که
برای شکم چرانی اش,خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه
چیز و همه کس را فراموش می کند... |