![]() |
![]() |
|
|
با هم بودن ها و در هم فرومردن ها و در هم فرو خفتن ها و در هم بیدارشدن ها... و با هم حس کردن ها و فهمیدن ها و هم را حس کردن ها و هم را بوییدن ها و هم را آشامیدن ها... و هم را کاویدن ها و هم را آراستن ها و هم را پیراستن ها و هم را پروردن ها... و هم را نواختن ها همچون یک معشوق,همچون یک چنگ... و هم را نوشیدن ها و هم را مزه مزه کردن ها همچون عسل همچون یک خاطره ی شیرین... و هم را بر افروختن و هم را سوختن... و هم را همچون شراب لطیف و مستی بخش در صراحی دل ریختن... و هم را همچون هوای پاک بامدادی تا اعماق ریه ها فرو بردن... و ریه ها را از هوای هم پر کردن... و هم را همچون طلوع مهربان خورشید تماشا کردن... وهم را همچون دامن مهر و نوازشگر و آرام و صمیمی مهتاب در زیر سر نهادن...گستردن… و هم را همچون شکوفه ی بوسه ای با لبهای هم پرپر کردن... و هم را همچون پیام نویدی گوش کردن وهم را همچون زبانه ی شمعی به بازی سر گرفتن و باز زبانه ی دیگر به خنده روشن تر سر کشیدن... و هم را همچون گرمای عشق در سراپای هم افکندن "و هم را همچون تازه رسیده عزیزی هر لحظه بر سینه ی تپشدار پر از دوستی به غیظ و خشم فشردن..." و هر لحظه به درد آه بر آوردن و اخم کردن به ریا و قهر کردن به دروغ و روی تافتن به بازی همه باز در جست و جوی نوازشی دیگر وزش دیگر و بازی دیگر و در عمق محراب یکدیگر نماز بردن و بر دیواره ی معبد روح یکدیگر سر به درد دل ها و تلخ گفتن ها و گره گشادن ها و زمزمه ی دوست داشتن ها نهادن… و ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها و شبی تا سحر و شبهای دراز و امن و آزاد تا سحر………..
- قبــــــــــــول,من بچه ام!خیلی هم بچه... - به خدا قسم قبول دارم همه ی اشتباها از من اصلا امروز یکی از دلیلایی که اومدم این بود که ازتون عذرخواهی کنم به خاطر همه چیز... - من نمیتونم ببینم وقتی دارم از کسی جدا میشم اون ازم ناراحت باشه ببخشید اگه ناراحتتون کردم دلیلش این بود..... - خدایا...تو که میدونی من شاگرد تنبلیم پس چرا امتحانای سخت سختت همیشه برا منه...؟ - بهترین لقب برا شما نازنینه...چون واقعا نازنینین...برا من دیگه هیچ وقت کسی مثل شما نمیشه خودتونو دست کم نگیرینا من انسان تر از شما ندیدم...دلیلای زیادی هم دارم... - امیدوارم منوهیچ وقت یادتون نره البته با این همه آزار که امکان نداره یادتون بره...شما بگذرین...وقتی یادم میکنین دلگیر نباشینا....الهی قربونتون برم - نه چیزی میگم...نه چیزی مینویسم مگر اینکه خودتون بخواین... - راستی کاش میشد از اول شروع کرد...نه چه خیال عبثی!امکان نداره شما بتونین... - فک نکنم حرفی داشته باشم دیگه...یعنی حرف که دارم زیاد...اما نگفتن گاهی وقتا بهتره... - فقط خواهش میکنم...التماس میکنم منو ببخشین ازم دلگیر نباشین.. - خیلی حس خوبیه که یکی آدمو دوس داشته باشه نه؟خوش به حالتون... - واقعا دوستون دارم... - الهی... - بچه ها ببخشید که خبر نکردم که آپ کردم...اصلا رمق ندارم...راستی به احتمال زیاد این یکی مونده به آخرین آپمه...بعدی هم مسلمه دیگه...خداحافظیه...البته گفتم که"احتمالا"... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 20:59 توسط گردو!! |
|
|
صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز کجاست بلبل خوشگو که بر کشد آواز چو غنچه سرّ دهانش کجا نهان ماند دل مرا که نسیم صباست محرم راز شبی وصال تو از بخت خویش میخواهم که با تو شرح سر انجام خود کنم آغاز تنم ز هجر تو چشم از جهان فرو میدوخت امید دولت وصل تو داد جانم باز چه حلقه ها که زدم بر در دل از هر سو ببوی صبح وصال تو در شبان دراز حکایت شب هجران به دشمنان مکنید که نیست سینه ارباب کینه محرم راز غبار خاطر ما چشم خصم کور کند تورخ به خاک نِه ای حافظ بسوزوبساز
-سلام....میدونم شما که همیشه خوبین...خدا رو هزار مرتبه شکر... -به قول خودتون این حافظم حالش خراب بوده هااا... -اما واقعا قشنگ گفته...آدم ترغیب میشه بره دنبال دیوانش... -دیگه چقد بزرگ شم؟بسه دیگه...شما ایراد گرفتنا و بهونه هاتون تموم نمیشه.خوب بگین برو نبینمت هزار حیله بر انگیخت حافظ از سر فکر بدان هوس که شود آن نگار رام و نشد... -آشپز خونه!!!اینم بخاطر شما... -من که همه حرفامو اینجا میگم...شمام بگین نترسین انقد دیگه بی جنبه و بچه نیستم که با نظرا لوس شم...میتونین خصوصی بگین...هر چی میخواین... -راستی به خیر گذشت...من که خیلی ترسیدم -یه دنیا دوستون دارم...دو تا دنیا برام عزیزین...هر چند ما براشما......آخیییییییییییی... -الهی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:50 توسط گردو!! |
|
|
دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای... بی برگ و بار زیر نفس های آفتاب در التهاب... در انتظار قطره ی باران در ارزوی آب. ابری رسید... چهر درخت از شعف شکفت.. دلشاد گشت و گفت: ای ابر ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟! غرید تیره ابر... برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت... چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر... ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد باد... باد بیابانگرد... ای داد... دیدم که گردباد حتی خاکستر وجود مرا با خود نمیبرد... "حمید مصدق"
- کاش هیچ وقت چیزی تغییر نمیکرد...یعنی کاش آدم هر جا که میخواست زندگی رو متوقف میکرد. -من توجه و محبت نخواستم کاش با منم مثل بقیه رفتار میکردین...نمیدونین چقدر سختمه وقتی این روزا رو میذارم کنار اون روزا...اون روزا که منتظر کوچک ترین فرصت بودین تا با هم باشیم...اون روزا که نمیذاشتین برم اصرار میکردین که پنج دقیقه بیشتر بمونم...فقط پنج دقیقه...آخرشم میگفتین فردا فلان ساعت منتظرم از شما اصرار و از من نه...همیشه هم شما غالبین و من مغلوب...حیف چقدر زود میگذره...چقدر بد که میگذره... -یه روز تو آغوشش گم میشی ...یه روز با چشماش میگه گم شو....لعنت به ...نمیدونم به هرچی که باعث شد این چیزا بیاد...حتی لعنت به من... -آهای ملت!...کسی میدونه چرا همه چی اولش قشنگه؟؟؟اگه بخوای اون روزا برگرده باید چیکار کنی؟؟؟... -کاش شما بهم میگفتین باید چیکار کنم... -اصلا دیگه هیچی نمیگم... -اما...تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من... -آخ... نمیدونین چقدر دوستون دارم... -الهی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:59 توسط گردو!! |
|
|
بهترین فرشته ها همین شیطان بود... مرد و مردانه ایستاد و گفت: نه...سجده نمیکنم!
تو را سجده میکنم ,اما این آدمک های کثیفی را که از "گل متعفن"ساخته ای...این موجود ضعیف و نکبتی را که
برای شکم چرانی اش,خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه
چیز و همه کس را فراموش می کند... برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم,گوسفندوار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد"سجده نمیکنم!" این چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسبکار پست را سجده کنم؟؟؟کسی را که به خاطر تو,برای نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو,یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد...؟ او را که به خاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زیر پا می گذارد,پدرش را لجن مال میکند؟برادرش را می کشد؟
نمیبینی اینها چه میکنند؟زمین را,زمان را به چه کثافتی کشانده اند...؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند...نه,سجده نمیکنم...!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 13:32 توسط گردو!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من هم چون تو تکرارم....
تکرار آدمهای دیروز, امروز و فردا با هویتی از جنس خاک و در جغرافیایی به پهندشت سکوت... . . . اسم:عمرا’ اگه بگم... تاریخ تولد:8/5 شماره شناسنامه:1006 کد ملی:2298229899 دیگه بقیش بماند...! تقدیم به......الهی... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|