![]() |
![]() |
|
|
گفته بودی روزی با فراغت و آسودگی، سر فرصت و مجال به خویش خواهم پرداخت و از خود حساب خواهم کشید.. پس کو؟پس کی؟.... گفته بودی روزی دور از هیاهوی زندگی، شبی را تا صبح با خود خلوت خواهم کرد و در نهانخانه ی خویش آینه ی مراقبت را پیش رو خواهم نهاد و با خودم بی پرده و بی مجامله رک و راست حرف خواهم زد... پس آن روز و آن شب کی خواهد رسید؟!.. امروز فردا می شود و فردا هم پس فردا خواهد گشت... روزها،هفته ها،ماه ها و سال ها می گذرد ولی آن فرصت نمی دانم کی و کجا دست نمیدهد...
- سلام کپل من - چی بگم؟دیروز انقدر ناراحتت کردم که نمیدونم اینجا چی بگم... - یکی از دلایلی که بعضی وقتا ترجیح میدم سکوت کنم هم همینه...اینکه میریزم به هم وقتی میبینم با حرفام غمگین شدی... - اما باور کن دیروزیا رو باید میگفتم دیگه داشتم خفه میشدم مخصوصا اینکه برا همیشه غمت تو دلم میمونه حتی اگه دیدی از ته دل میخندم - من ایمان دارم......ایمان! "این هم برای اولین باز دید کننده ی این آپ" - خیلی دوستت دارم تربچه ی صورتیه من...بابت پاتریک هم ممنون ایشالا تولد تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:55 توسط گردو!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من هم چون تو تکرارم....
تکرار آدمهای دیروز, امروز و فردا با هویتی از جنس خاک و در جغرافیایی به پهندشت سکوت... . . . اسم:عمرا’ اگه بگم... تاریخ تولد:8/5 شماره شناسنامه:1006 کد ملی:2298229899 دیگه بقیش بماند...! تقدیم به......الهی... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|