![]() |
![]() |
|
|
وقتی که دیگر نبود...من به بودنش نیازمند شدم! وقتی که دیگر رفت...من به انتظار آمدنش نشستم! وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد...من او را دوست داشتم! وقتی که او تمام کرد...من شروع کردم! وقتی او تمام شد...من آغاز شدم... و چه سخت است تنها متولد شدن... مثل تنها زندگی کردن است... مثل تنها مردن...!
-شاید این مطلب رو زیاد شنیده باشید...اگه خیلی تکراریه معذرت. --معنی این متنو کسی میفهمه که مثل من تو این موقعیت قرار گرفته باشه..!اینکه چرا آدم نمیفهمه چی شد که اینجوری شد....؟ - بعد از دو-سه روز دیدمتون...این چند روز خیلی سخت گذشت. -ممنون که یه خورده روحیه دادین ایشالا جبران کنم... - میدونم خیلی ازم خسته شدین و میدونم کم کم دارین ازم متنفر میشین...اما از من ناراحت نباشین...دست خودم نیست... تقصیر خودتونه که انقد گلین...منم نسبت بهتون حساس شدم چیکار کنیم دیگه...کار عشقه!!! -ملخخخخخخخ.....گمش نکنینااا... -الهی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:15 توسط گردو!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من هم چون تو تکرارم....
تکرار آدمهای دیروز, امروز و فردا با هویتی از جنس خاک و در جغرافیایی به پهندشت سکوت... . . . اسم:عمرا’ اگه بگم... تاریخ تولد:8/5 شماره شناسنامه:1006 کد ملی:2298229899 دیگه بقیش بماند...! تقدیم به......الهی... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|