![]() |
![]() |
|
|
...تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت... آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام... خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب... شب و صحرا و گل و سنگ، همه دل داده به آواز شب آهنگ... یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است... تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن..! با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم...نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نرمیدم...نگسستم... باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم... اشکی از شاخه فرو ریخت... مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید... سفر از پیش تو....هرگز... نتوانم!
- همش میگی دست از سرم بردار!آخه مگه الکیه؟مگه از سر راه آوردمت؟ مگه زندگی غیر از این چیزا دیگه چیه؟ اصلا چرا آدم باید کسی که دوست داره رو بخاطر فکرای مزخرف این و اون بذاره کنار؟ - طرز فکر بقیه برا من اصلا مهم نیست آدم تا به کسی نزدیک نشده که نمیتونه اونو بشناسه...اگه کسی چیزی میگه برا اینه که نمیشناسدت،نمیدونه چقدر گلی نمیدونه دل نمیشکنی...من حالا حالاها هستم در خدمتتون البته میدونم اگه واقعا اراده کنی که نباشم باید دممو بذارم رو کولم برم.... - دوست دارم خیلی بیشتر از دیروز و خیلی کمتر از فردا. - الهی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 17:19 توسط گردو!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من هم چون تو تکرارم....
تکرار آدمهای دیروز, امروز و فردا با هویتی از جنس خاک و در جغرافیایی به پهندشت سکوت... . . . اسم:عمرا’ اگه بگم... تاریخ تولد:8/5 شماره شناسنامه:1006 کد ملی:2298229899 دیگه بقیش بماند...! تقدیم به......الهی... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|